Saturday, January 17, 2009

دو بیانیه با یک بیان



دو بیانیه با یک بیان



هنوز جوهر مهرهای انتخابات گذشته بر انگشتان و شناسنامه های اهل ولایت و اقلیت خاموش ( شرکت کنندگان غیر حکومتی ) در حکومت عدل علی خامنه ای خشکیده نشده است که سازمان ما به پیشواز بحثهای نظری و تبلیغی انتخابات شتافته است،شاید بشود اینطور توجیه نمود که پرداختن به بحثهای انتخاباتی در مورد رژیم اسلامی تکراری و بی نتیجه باشد، چون مردم بر اثر ماهیت و منافع طبقاتی طی سه دهه گذشته به شناخت و اتخاذ عمل در این زمینه رسیده اند و جدلهای ما نیز تاثیر آنچنان زیادی در تصمیم گیر یهای آنها تخواهد داشت زیرا تودهای مردم رفتارهای اجتماعی و سیاسی خود را ضمن تجربیات عملی بدست می آورند و بکار می برند.

همانطور که تاکنون دیده ایم تبلیغات شبانه روزی همراه با تهدید و امتیازهای مادی و اجتماعی رژیم اسلامی برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رای نتیجه دلخواه را برایش بهمراه نداشته است ، اما چگونه می توان سکوت کرد وقتی جناحهای مختلف رژیم اسلامی از هم اکنون به فکر یارگیری و تکاپو افتاده اند تا تنور انتخاباتی را گرم نگهدارند و شاهدیم رهبری سازمان ما در ادامه سیاستهای پاندولی خود با سازی دیگر پا بمیدان انتخابات گذاشته اند که با آهنگ اپوزیسیون و دهها میلیون شهروند تحریم کننده نمایشهای انتخاباتی رژیم مغایرت دارد.

متاسفانه رفقای رهبری ما، سطح انتظارات و مبارزات سیاسی خود را بقدری تنزل داده اند که مجبور شده ایم مقوله انتخابات در رژیم اسلامی را نه براساس تفکر چپ و معیارهای پذیرفته در اعلامیه جهانی حقوق بشر بلکه بر اساس خطوط و ارزشهایی که رژیم برایمان ترسیم می کند بسنجیم و مطابق آن سیاستهایمان را تنظیم نمائیم! (در نوشته های قبلی با معیار حقوق بشر به موضوع انتخابات در رژیم اسلامی پرداخته ایم ).

سازمان ما طی دو بیانیه که توسط شورای مرکزی و هیئت سیاسی – اجرایی خود صادر کرد، سیاستهایش را در مورد انتخابات پیش رو ریاست جمهوری اعلام نمود ،بدینوسیله ما سعی خواهیم کرد به این موضوع نه براساس مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر بلکه طبق موارد طرح شده در بیانیه های سازمان به موضوع انتخابات نظر افکنیم.

یقینا یکی از دهها دلیلی که تاکنون باعث شده است هموطنان ما از شرکت گسترده در انتخاباتهای رژیم اسلامی خودداری کنند مواردی می باشد که در بیانیه هیئت سیاسی- اجرائی سازمان ما با موضوع (عليه انتخابات غير دمکراتيک و ... ) در مورخه 3 دیماه 1387 چنین بدان اشاره *( اما در کشور ما انتخابات تاکنون تنها محل منازعه جناحهای حکومتی بوده است که بعضا به گردش قدرت در درون حکومت منجر شده است. به بيان ديگر انتخابات در جمهوری اسلامی حداکثر در چارچوب نيروهای "خودی" برگزار شده و رقابت بين آنها برای دستيابی به قوه مجريه و مقننه جريان پيدا کرده است.) شده است .



رفقای ما در ادامه بیانیه خود چنین آورده اند: *( اکثريت مردم کشور ما با آگاهی از برگزاری انتخابات غيردمکراتيک و مهندسی شده، از رفتن به پای صندوقهای رای خودداری کردند. لذا نرخ مشارکت در سطح کشور زیر ۵٠ درصد و در کلان شهرها زیر ۳٠ درصد رسيد. گروه های وسیعی از مردم کشور ما در آن انتخابات به این نتیجه رسیده بودند که رای شان در تغییر وضعیت سیاسی کشور مؤثر نیست. ).



در بیانیه هیئت سیاسی- اجرایی سازمان ما به بخشی از مخالفتهای رو به گسترش پوزیسیون و اپوزیسیون رژیم چنین اشاره می شود *( از سوی ديگر مخالفت با جريان حاکم و سياستهای آن در سطح جامعه و در درون حکومت گسترش يافته است. اين مخالفتها از نيروهای اپوزيسيون سکولار و دمکرات تا جناحهای درون حکومت و از طبقه کارگر تا بخشهائی از بورژوازی را در بر می‏گيرد. مخالفتها علیه گرانی، فقر، بیکاری فزاینده، افزايش فاصله طبقاتی و سرکوب از يکسو و از سوی ديگر عليه رانت‏خواری، نابسامانی اقتصادی و ناکارائی بلوک حاکم در اداره کشور است. ).



رفقای ما در قسمت « دعوت به برآمد در انتخابات» بیانیه بدرستی بخشی از واقعیات عینی در جامعه ما را منعکس می کنند و می دانند که واقعیت انتخاباتی : *(واقعيت اين است که دهها ميليون شهروند ايرانی از شرکت در انتخابات خودداری می‏کنند. به اين علت که انتخابات آزاد، دمکراتيک و سالم نيست و هيچ يک از کانديداهای حکومتی، مطالبات اين گروه گسترده جامعه را بازتاب نمی دهند. ) در کشور ما چنین است .



برای رفقای ما بخوبی قابل پیش بینی است که : *( قابل پيش بينی است که کانديدا و يا کانديداهائی که اپوزيسيون دمکرات و سکولار را نمايندگی نمايند، مدافع حقوق اساسی شهروندان و تامين شرايط انتخابات آزاد و دمکراتيک باشند به همين اعتبار از صافی شورای نگهبان نخواهند گذشت و صلاحيت آنها مورد تائيد قرار نخواهد گرفت. ).



مطالب قید شده در بالا بخشی از واقعیاتی است که رفقای ما در بیانیه خود بدان اشاره نموده اند و کتمان نمودن این موارد تنها می تواند از جانب کسانی صورت گیرد که از جامعه ما شناختی نداشته و یا بخواهند با مردم عناد ورزند.

براستی در فاصله انتخابات قبلی ( تحریم اتنخابات مجلس ) با انتخابات آینده ( ریاست جمهوری ) چه اتفاق و یا تحول تعیین کننده ایی در جامعه ما صورت گرفته است که رفقای شورای مرکزی سازمان ما از حدود یکسال قبل از شروع انتخابات ریاست جمهوری برای شرکت در آن بی تابی کرده و عجولانه در بیانیه خود اعلام می کنند :*( ما در بيانيه شورای مرکزی در تاريخ ۲۵ خرداد امسال اعلام کرديم: "انتخابات ریاست جمهوری به تدریج فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. ما در کارزار انتخابات فعالانه مشارکت کرده، برای جلب نظر مساعد نیروهای اپوزیسیون جهت اعلام کاندیدای مستقل و تهیه برنامه انتخاباتی که تأمین کننده آزادی، حقوق شهروندی و مطالبات طبقات و لایه های پائین و متوسط جامعه است،کوشش خواهیم کرد.").

بر فرض اینکه رفقا بتوانند دلایل و تحولاتی را برای این پیش داوری زود هنگام خود مطرح نمایند، آیا در این مدت امکان وقوع حوادث و تحولاتی دیگر امکانپذیر نخواهد بود که بتواند بر روی نظر آنها تاثیر بگذارد؟!



آیا رفقای ما پس از سالها اکنون به این نتیجه *( جامعه ما نيازمند تغيير و تحول اساسی است. بدون طرح برنامه و شعارهای تحول طلبانه نمی‏توان نظر مساعد گروههای اجتماعی که در انتخابات قبلی شرکت نجستند را جلب کرد. حرکتی همانند حرکت دوم خرداد، زمانی می تواند شکل گيرد که نيروئی با برنامه تحول طلبانه به ميدان آيد. ) رسیده اند؟!



آیا رئوس برنامه انتخابات ریاست جمهوری که رفقای ما برگزیده اند: *( قانون اساسی و ساختار سياسی مبتنی بر ولايت فقيه، مانع اصلی تحول بنيادی در کشور ما است. هدف برنامه‏ای ما تغيير قانون اساسی و ساختار سياسی، گذر از استبداد دينی به دمکراسی و استقرار جمهوری دمکراتيک و سکولار در کشور است ) با هدف برنامه ای ما *( استقرار جمهوری دمکراتيک و سکولار ) همخوانی دارد؟!

آیا برای گذر از استبذاذ دینی و استقرار جمهوری دمکراتیک نباید تکلیف رژیم اسلامی را بطور مشخص و شفاف روشن کرد؟!

آیا طبق شرایط موجود در چهارچوب رژیم اسلامی می توان از طریق انتخابات به هدف برنامه ای خود دست یافت ، چگونه ؟!

آیا وقتی اپوزیسیون و مردم کشورمان از روشهای رادیکال و انقلابی برای گذز از استبذاذ دینی به جمهوری دمکراتیک استفاده می نمایند، سازمان ما این جنبش را همراهی خواهد کرد؟!

به بیان کلی و بطور خلاصه از داده های داده شده توسط بیانیه شورای مرکزی و بدنبال آن بیانیه هیئت سیاسی – اجرایی سازمان می توان استنباط کرد:

1- رژیم جمهوری اسلامی در ایران دیکتاتوری و استبدادی است و هدف برنامه ای ما در ایران استقرار جمهوری دمکراتیک و سکولار است.

2- جامعه ما نیازمند تغییر و تحولی اساسی است.

3- جابجایی قدرت تاکنون بین جناحهای درون حکومتی دست به دست شده است.

4- جایی برای فعالیت آزاد و مستقل نهادهای دمکراتیک در ساختار سیاسی و قانون اساسی رژیم برای مردم و اپوزیسیون در نظر گرفته نشده است.

5- قانون اساسی و ساختار سياسی مانع اصلی تحول بنيادی در کشور است.

6- در کشور ما انتخابات تاکنون تنها محل منازعه جناحهای حکومتی بوده است.

7- دهها ميليون شهروند ايرانی از شرکت در انتخابات خودداری می‏کنند. به اين علت که انتخابات آزاد، دمکراتيک و سالم نيست.

8- گروه های وسیعی از مردم کشور ما در آن انتخابات به این نتیجه رسیده بودند که رای شان در تغییر وضعیت سیاسی کشور مؤثر نیست.

9- هيچ يک از کانديداهای حکومتی، مطالبات اين گروه گسترده جامعه را بازتاب نمی دهند.

10- کانديدای اپوزيسيون دمکرات و سکولار از صافی شورای نگهبان نخواهند گذشت و صلاحيت آنها مورد تائيد قرار نخواهد گرفت.

11- حرکتی همانند حرکت دوم خرداد، زمانی می تواند شکل گيرد که نيروئی با برنامه تحول طلبانه به ميدان آيد.



برای ما جای بسی خوشحالیست که رفقای ما پس از عمری مبارزه سیاسی به استناجهایی که ما در بالا ذکر کرده ایم رسیده و بطور مکتوب بدان اشاره نموده اند،ما برآنیم تا چند مورد دیگر را که از خاطره رفقا بر اثر گذشت زمان و یا علل دیگر فراموش شده است، یادآوری نمائیم:



12- رژیم اسلامی در سالهای بعد از بقدرت رسیدنش به تعدادی از افرادی که در آن زمان مستقل بوده و یا به گروههای سیاسی پوزیسیون تعلق داشتند و در انتخابات رای اکثریت مردم را کسب کرده بودند، اجازه ورود به مجلس را نداد.

13- در اوایل دهه شصت که رژیم در حال کشتار مخالفین سیاسی خود بود و سازمان ما نقش پوزیسیون را بازی میکرد و اعلامیه هشت ماده ای فعالیت احزاب در چارچوب قانون اساسی رژیم را پذیرفته بود ، اجازه فعالیت قانونی داده نشد.

14- از سال 1357 تاکنون ظرفیت و دیدگاه رژیم نسبت به مخالفین تنها معجونی از زندان ، شکنجه ، اعدام ،کشتار و ترور بوده است.

15- رژیم و عناصر متشکله آن از دوران ستم شاهی تاکنون با نیروهای جنبش چپ عناد داشته و همواره سعی نموده است به نوعی آنها را از میدان رقابت حذف نمایند و پس از بقدرت رسیدن این پروژه را با هماهنگی سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی تکمیل نمود.



اکنون با توجه به موارد شمرده شده فوق باید پرسید، چگونه رهبران ما به این نتیجه *( ما در کارزار انتخابات فعالانه مشارکت کرده، برای جلب نظر مساعد نیروهای اپوزیسیون جهت اعلام کاندیدای مستقل و تهیه برنامه انتخاباتی که تأمین کننده آزادی، حقوق شهروندی و مطالبات طبقات و لایه های پائین و متوسط جامعه است، کوشش خواهیم کرد." ) رسیده اند؟!

براستی از نظر سازمان ما کدام نیروهای سیاسی در صف اپوزیسیون قرار می گیرند و تاکنون در کدام زمینه های نظری و عملی سعی نموده است نظر مساعد آنها را جلب نماید؟!

اولین شرط جلب نظر مساعد اپوزیسیون ثابت قدمی در سیاستها و اتخاذ روشهای اصولی در مبارزه است ، مرحله دیگر نزدیکی با نیروهای همسو جهت تشکیل جبهه ای فراگیر برای تاثیرگذاری بر روند سیاسی درون جامعه و کسب قدرت سیاسی می باشد.

باید اعتراف نمود سازمان ما نه تنها در دهه شصت اشتباهات فاحشی را مرتکب شده است بلکه در سالهای پس از آن در مبارزه علیه رژیم ثابت قدم نبوده و همواره فعالیتهای خود را محدود به عرصه هایی نمود که برای رژیم هزینه ایی در بر نداشته و به تشدد بیشتر بین نبروهای سیاسی انجامیده است. ( بطور نمونه موضوع انتخابات )

بسیاری از نیروهای سیاسی در زمانی که رهبران سازمان ما در صدد شکوفایی رژیم اسلامی بودند به ناکارآمدی رژیم و قانون اساسی پی برده و برای تغییرات بنیادی در کشور تلاشهای بسیاری نمودند که متاسفانه سیاستهای حزب توده و سازمان ما در آن زمان سبب سنگینی وزنه به نفع رژیم و تغییر شرایط سیاسی علیه اپوزیسیون گردید،طبیعی است که چنین نیروهایی به آسانی آن سیاستها را فراموش نخواهند کرد و همچون بسیاری از یاران، آن رهبران را نخواهند بخشید و با تداوم چنین سیاستهایی به آنها اعتماد نخواهند کرد.

متاسفانه رهبران ما بدلیل ترس از رادیکال شدن جامعه و مخالفت با گزینه انقلاب ، عملا خود را در مبارزه خلع سلاح نموده و ناچار خواهند شد با اتخاذ سیاستهای رفورمسیتی و اصلاح طلبانه در مقابل رشد مبارزات توده ای به ایستند و نهایتا به حاشیه رانده شوند.

اتخاذ چنین سیاست سازشکارانه ای از جانب رهبران تنها می تواند نظر مساعد بخشی از پوزیسیون لیبرال و رانده شده از قدرت بهمراه سازمان اتحاد جمهوری خواهان ( خود ساخته ) را بدنبال داشته باشد و می توان گفت، نام بردن از برنامه انتخاباتی و کاندیدای مستقل در بیانیه های سازمان ما خودفریبی است!

شاید یکی از دلایلی که باعث شده است رفقای ما به چنین نتایجی برسند استفاده از چنین طنزهای تحلیلی *( جناح محافظه‌کار حاکم تلاس می کند که با افزایش اختناق و سرکوب و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم مانع فعال گشتن مردم در کارزار انتخاباتی شود. در واقع "گرم شدن تنور انتخابات" این بار برخلاف گذشته‌ می تواند نتیجه‌ عکس برای رژیم به‌ بار آورد، زیرا می تواند برای نیروهای دمکراتیک و نهادهای مدنی فرصت حضور بیشتری ایجاد کند و نارضایتی گسترده‌ موجود در جامعه‌ را حول مطالبه‌ انتخابات آزاد سامان دهد.) باشد که توسط امثال آقای صادق کار ارائه و برای القای این سیاست در نشریه کار آنلاین با موضوعهایی مانند( مردم را تشویق به شرکت فعال در کارزار برای انتخابات آزاد کنیم! ) پی در پی درج می شود .

اگر بخواهیم مبنای سیاست انتخاباتی رفقای رهبری را نظرات آقای صادق کار و یا پانزده مورد قید شده در نظر گیریم، بر خلاف نظر رفقایمان در خواهیم یافت که:

افزایش اختناق و فشار رژیم تنها مربوط به جناح حاکم و این دوره از انتخابات نبوده بلکه در طول حیات رژیم با پدیده سرکوب و اختناق مواجه بوده ایم و ( طبق مورد یکم ) ما با رژیمی استبدادی روبرو هستیم که دارای ( طبق مورد پنج ) قانون اساسی و ساختاری ارتجاعی است.

رژیم همواره سعی نموده است از طریق تشویق ، تطمیع ،تهدید ،تبلیفات،جعل و ارقام سازی تعداد افراد شرکت کننده در نمایشات انتخاباتی را افزایش داده تا با خیال خود تنور انتخابات را گرم نگهداشته و مشت محکمی بر دهان مخالفین زند و در نهایت برای خود کسب مشروعیت نماید ، اما همواره این اکثریت مردم بوده اند که ( طبق موارد 1 تا 9 ) آگاهانه با تمام موانع حکومتی از این دام و تحریم نمایش انتخاباتی سربلند بیرون آمدند.

اگر به پانزده مورد فوق دقت شود شاهد خواهیم بود که: اپوزیسیون پس از سالها تلاش توانست دهها ميليون شهروند ايرانی را به عدم شرکت در انتخابات ترغیب نماید و مردم سرانجام در زندگی عملی خود به این دیدگاه اپوزیسون رسیده اند که ( طبق موارد 7 و 8 ) انتخابات در رژیم اسلامی آزاد، سالم و دمکراتیک نیست و رای شان در تغییر وضعیت سیاسی کشور مؤثر نیست. بنابراین دهها میلیون نفر از مردم ناراضی در نمایشهای انتخاباتی رژیم شرکت نکرده و اعتراضات خود را اینگونه به نمایش گذاشتند.

اکنون ما به چه دلیل باید حاصل تلاش سی ساله اپوزیسیون را به باد دهیم و عملا در خلاف منافع مردم گام برداریم، جنبش تحریم انتخابات براساس شرایط عینی مبارزه در درون ایران شکل گرفته و هر نیرویی که بخواهد خلاف آن عمل نماید و ساز مخالفی سر دهد عملا در جبهه رژیم قرار خواهد گرفت و نمی تواند خود را به اپوزیسیون منتصب نماید،سیاستهای سازمان ما متاسفانه در بسیاری از مواقع خلاف جریان مبارزات مردمی شکل گرفته است و در اکثر مواقع با توجیهاتی خود ساخته سعی نموده است بین بد و بدتر یکی را انتخاب نماید،یقینا دوستان ما درست فکر می کنند که سگ زرد برادر شغال نیست ولی مگر اپوزیسیون نیز ناچار است وارد معرکه رژیم شده و همچون پوزیسیون بین سگ زرد و شغال یکی را انتخاب نماید!

آقای صادق کار می فرمایند:« نیروهای دمکراتیک و نهادهای مدنی باید از این فرصت استفاده کرده و نارضایتی گسترده‌ موجود در جامعه‌ را حول مطالبه‌ انتخابات آزاد سامان دهند »،

سئوال اینست ،چرا نباید به نهادهای مدنی پیشنهاد کرد این جنبش میلیونی تحریم را متشکلتر و سازماندهی کنند تا اقلیت نیروهای سرخورده و یا سرگردان را که تحت تاثیر شرایط و تبلیغات رژیم قرار دارند را با خود همراه نمایند. ایشان باید بدانند اگر نهادهای دمکراتیک بخواهند بر طبق نظر های اینچنینی سیاست ورزی نمایند نه تنها در جامعه منزوی خواهند شد بلکه تبدیل به تریبونی تبلیغاتی برای رژیم می شوند و به جای استفاده از فرصتها ، فرصت سوزی نموده اند.

مگر نه این است که بخشی از نیروهای رژیم برای خروج از بحرانهای همه جانبه بحث دولت وحدت ملی در انتخابات را طرح کرده اند تا از این رهگذر مردم بیشتری را به پای صندوقهای رای کشانده شوند و خود نیز از تشدد و پراکندگی نجات یابند، شما تصور نموده اید که می توانید ( طبق مورد 11 ) با چنین طرحی ، حرکتی همانند دوم خرداد ایجاد نمائید! متاسفانه باید به شما گفت یا به گفته های خود باور ندارید و یا متوجه نیستید که چه می گوئید!

اگر به اعترافات رهبران اصلاحات حکومتی توجه نمائید در خواهید یافت که پروژه اصلاحات حکومتی بیشترین خدمت و فرصت را برای رژیم رقم زد،آیا اگر سران نظام با روند کلی آن مخالفتی داشتند برای یک دوره بعد آنرا تمدید می کردند،شما باید بدانید آن پروژه توسط سران رژیم طرح ریزی و توسط افراد درون همان نظام اجرا گردید.

رفقا پیش بینی کرده اند که ( طبق مورد 10 ) صلاحیت کاندیدای مستقل آنها از طرف حکومت تائید نخواهد شد. بر فرض اینکه بخواهند طبق نظر ( ش . فردا ) به چراغ جادو پناه برند و یکی از کسانی ( امثال عبدالله نوری ، معین ، خاتمی و یا ... ) را که به رژیم اسلامی، قانون اساسی و شرع اسلام اعتقاد و التزام دارند را برگزینید!باید بدانید که این شخص نه تنها از طرف بخش وسیعی از جناحهای درون حکومتی حمایت نخواهد شد بلکه نمی تواند نماینده نیروهای اپوزیسیون دمکرات و سکولار باشد زیرا با معیار های طرح شده در بیانیه *(مدافع حقوق اساسی شهروندان و تامين شرايط انتخابات آزاد و دمکراتيک باشند) و یا (هيچ يک از کانديداهای حکومتی، مطالبات اين گروه گسترده جامعه را بازتاب نمی دهند. ) همخوانی نخواهد داشت و با واکنش منفی مردم و اپوزیسیون روبرو خواهید شد زیرا تجربه عملی آنرا در دوران اصلاحات حکومتی و انتخابات قبلی ریاست جمهوری پیرامون آقای معین کسب نموده اید و می دانید که رژیم اسلامی مستبدتر و عاقلتر از آن است که اختیار خود را بدست امثال گورباچف و یلتسین بسپارد!

شما معترفید که جامعه ما نيازمند تغيير و تحول اساسی است و دوم خرداد را الگوی مبارزاتی و سیاسی خود قرار داده اید ، الگویی که نه تنها سبب تحول در جامعه نشد بلکه مردم را مایوس و مبارزات آنها را منحرف نمود.سئوال اینجاست آیا با چنین تحلیل ذهنی و تجربه شکست خورده ای می توان از نارضایتی مردم بهره جست ، آنها را سازماندهی و به نمایش انتخاباتی فراخواند، سپس رژیم را به چالش گرفت؟!

متاسفانه جواب به این سئوال از طرف ما منفی است و در تخیل سیاسی ،طرحی خوب و کم هزینه ای است، البته نه برای مردم بلکه برای حاکمیت !

شگفت انگیز اینکه هموطنی دیگر ( ش . فردا ) دیدگاه خود را با بیانیه سازمان همسو می بیند و در مقاله خود تحت عنوان ( آن که نگفت آری و ... ) می گوید : ( عبدالله نوری بیگمان همان کاندیدایی است که هیات سیاسی- اجرایی فداییان خلق ایران (اکثریت) به دنبال آن است و بیگمان توان لازم را در بسیج توده ها خواهد داشت ،عبدالله نوری که امروز می رود تا به کاندیدای همه نیروهای ترقیخواه کشور که در خارج از حلقه ولایت خامنه ای قرار می گیرند، مبدل شود همچنان با مخالفت اصلاح طلبان حکومتی و نهضت آزادی مواجه است ).

این هموطن ( ش . فردا ) خطاب به اپوزیسیون می گوید: ( بد نیست که این عزیزان برای یکبار هم که شده از خود بپرسند و برای گمراهانی چون من نیز بگویند که تاکنون کدامین راهکار و برنامه عملی را برای نابودی این رژیم ارایه داده اند و یا لااقل کدامین آلترناتیو سیاسی را می توانند به مردم ما توصیه کنند؟

با توجه به مطالب فوق مجبور خواهیم شد برای آندسته از گمراهانی که سعی دارند مردم را به گمراهی کشانده ،یادآوری نمائیم که: تعریف و معیار مترقی بودن چیست و کدام نیروهای خارج از حلقه ولایت مترقی اند،اگر اصلاح طلبان حکومتی و نهضت آزادی مترقی و با آقای عبدالله نوری مخالف هستند دیگر کدام نیروهای ترقیخواهی در حلقه خارج از ولایت می ماند که بتواند بهمراه آن تودهها را بسیج نماید!

آیا زندان رفتن و ایستادن بر سر عقیده ملاک مترقی بودن است ،عبدالله نوری تاکنون کدام برنامه ترقیخواهانه ای را ارائه داده است که با معیار فدائیان خلق همخوانی داشته است و ما از آن بی خبریم ؟!

برای پاسخ دادن به سئوال گمراه کننده گمراهانی که منکر راهکار و برنامه عملی اپوزیسیون هستند، لازم است توضیح داده شود که: یقینا برای اپوزیسیون بسیار سخت خواهد بود تا کسانی را که هم اکنون در گمراهی بسر می برند و طی سی سال گذشته نتوانستند راهکار های عملی اپوزیسیون را مشاهد و درک نمایند ، از گمراهی باز دارد اما می توان یادآوری نمود،نمایندگان واقعی جنبش چپ با تمام ضعفهایی که داشته و دارد تاکنون ناچار به ارائه چنین طرحهای سازشکارانه و گمراه کننده ای نشده و یقینا آلترناتیو سیاسی آنها پناه بردن به چراغ جادوی عبدالله نوری و نمایش انتخاباتی رژیم نخواهد بود!

اپوزیسیون چپ با تمام آشفتگی و مشکلات خود توانسته است، طرحهایی را اجرا نماید که تاکنون سبب شده است رژیم را در رسیدن به مقاصد خود ناکام نماید، بطور خلاصه چنین می توان گفت:

1- در مقابل یورشهای جنایتکارانه رژیم دلیرانه مقاومت کرده است

2- سیاستهای ضد مردمی و عوامفریبانه رژیم را افشا نموده است

3- در صنحه داخلی و بین المللی رژیم را بی اعتبار کرده

4- نمایشهای انتخاباتی آنرا تحریم نمود

5- کمک به سازماندهی جنبش های سیاسی و اجتماعی

6- تلاش در جهت ارتقای سیاسی و اجتماعی مردم

7- افشای اخبار و موارد نقض حقوق بشر توسط رژیم در مجامع بین المللی

8- بکار بردن شیوه های مختلف مبارزاتی متناسب با شرایط عینی جامعه

9- طرح نجات کشور از طریق سرنگونی رژیم و تغییرات بنیادی و اساسی در کشور

10- طرح نمودن گزینه انقلاب دمکراتیک و سوسیالیستی به جای تن دادن به رفرم و اصلاحات حکومتی



سخن کوتاه اینکه ، در این دهکده جهانی که امریکا کدخدایش است ،اگر قرار باشد اپوزیسیون بعد از سالها مبارزه مجبور به اتخاذ چنین تصمیمی شود و احساس کند که به یک رئیس جمهور بی حکومت و دولت نیازمند است چرا خود را خسته و دچار تشدد بیشتر نماید، حالا که قرار است در عالم خیال سیاست ورزی نمائیم ،آیا بهتر نیست ما هم معجونی از دولت وحدت ملی تشکیل دهیم و به مریم رجوی که از سالیان قبل خود را رئیس جمهور و مسعود رجوی رهبر مقاومت ،رضا پهلوی پادشاه ایران نامیده اند لبیک گوئیم تا آنها هم رفیق نگهدار را بعنوان نخست وزیر و منتظری را بعنوان ولی فقیه از ما بپذیرند و از اینطریق خصومتهای دیرینه اپوزیسیون رفع گردد تا علی (خامنه ای ) ماند و حوضش !



نامدار بینام