Wednesday, January 28, 2009

کمینترن






تزهای دومین کنگره بین­الملل کمونیست (کمینترن) در مورد تشکل­های کارگری (1)

جنبش اتحادیه­های­ کارگری، کمیته­های کارخانه و بین­الملل سوم

سوم اوت 1920


برگردان: ایوب رحمانی

ویراستار: علی اشرافی





I

1 – اتحادیه­های کارگری در دوره­ صلح­آمیز توسعه­ی سرمایه­داری، توسط طبقه­ی کارگر ایجاد شدند؛ اتحادیه­ها تشکلاتی بودند که کارگران از طریق آن­ها برای افزایش بهای کار و بهبود شرایط کار مبارزه کردند. مارکسیست­های انقلابی تلاش کردند که با استقاده از نفوذ ایدئولوژیک خود، بین اتحادیه­ها و بخش سیاسی پرولتاریا یعنی سوسیال دموکراسی (2) به منظور مبارزه مشترک برای سوسیالیسم پیوند بر قرار کنند. در زمان جنگ ]جهانی اول[ اکثر اتحادیه­ها ثابت کردند که آن­ها بخشی از دستگاه نظامی بورژوازی هستند که به استثمار طبقه کارگر یاری می­رسانند و خون پرولتاریا را به خاطر سود سرمایه بر زمین می­ریزند. سوسیال دموکراسی بین­المللی نیز، به جز چند استثنا، نشان داد به جای اینکه سلاحی باشد برای مبارزه­ی انقلابی پرولتاریا، تشکلی است در خدمت منافع بورژوازی و برای مهار پرولتاریا. اتحادیه­های کارگری در اساس، تشکل کارگران ماهر و با دستمزد بالا بودند؛ کارگرانی که به دلیل محدویت رسته­ای و دستگاه بورکراتیکی که آن­ها را از توده [ کارگری] جدا می­کرد، درک سیاسی­شان محدود بود. این اتحادیه­ها که توسط رهبران فرصت طلب، فاسد شده بودند نه تنها به انقلاب اجتماعی بلکه به مبارزه برای بهبود شرایط زندگی کارگران که نمایندگی­شان را برعهده داشتند نیز خیانت کردند. این اتحادیه­ها مبارزه با کارفرمایان را به نفع برنامه­ی صلح و توافق با سرمایه­داران، آن­هم به هر قیمت، کنار گذاشتند. اتحادیه­های لیبرال در بریتانیا و آمریکا، اتحادیه­های آزاد ظاهرا "سوسیالیست" در آلمان و اتریش و نیز اتحادیه­های سندیکالیست در فرانسه همگی همین سیاست را دنبال کردند.

2- نتایچ اقتصادی جنگ، ازهم­گسیختگی کامل اقتصاد جهانی، قیمت­های سر سام آور، به­کارگیری زنان و کودکان در مقیاس گسترده و وضعیت وخیم مسکن، همه­ این­ها توده­ی عظیم پرولتاریا را به مبارزه علیه سرمایه­داری وامی­دارد. این مبارزه، به طور فزاینده­ای، شکل و خصلت انقلابی به خود می­گیرد که هدف­اش نابودی نظام سرمایه­داری است. افزایش دستمزدها که دست­آورد مبارزه­ی اقتصادی پیروزمند بخش­هایی از طبقه کارگر است روز بعد بر اثر افزایش قیمت­ها ناپدید می­شود.این اجتناب­ناپذیر است. طبقه سرمایه­دار در کشورهای پیروزشده [در جنگ] با سیاست استثماری خود در حال نابودی اروپای مرکزی و شرقی است. طبقه سرمایه­دار توان سازماندهی اقتصاد جهانی را ندارد بلکه تنها می­تواند آن­را مدام مختل کند. انبوه کارگرانی که پیش­­تر بیرون از اتحادیه­های کارگری قرار داشتند، اکنون در مقیاس وسیع به صف اتحادیه­ها می­پیوندند و این ­را راه پیروزی در مبارزه­ی اقتصادی می­دانند. در تمام کشورهای سرمایه­داری تعداد اعضای اتحادیه­ها به شدت در حال افزایش است. در حال حاضر اتحادیه­های کارگری نه تنها بخش پیشرو بلکه توده­ی عظیم پرولتاریا را سازماندهی می­کنند. توده کارگران به این دلیل به اتحادیه­ها می­پیوندد که از آن­ها چون ابزاری در مبارزه­ی اقتصادی استفاده کنند. تشدید تضادهای طبقاتی، اتحادیه­های کارگری را مجبور می­کند که به سازماندهی اعتصابات بپردازند، اعتصاب­هایی که اکنون چون موجی گسترده تمام دنیای سرمایه­داری را فرا گرفته و پیوسته فرایندهای تولید و مبادله­ی سرمایه­داری را مختل می­کنند. در همان حال که قیمت­ها بالا می­رود و زندگی توده­های کارگر طاقت­فرسا می­شود، کارگران درخواست­های بیشتری را مطرح می­کنند و به این ترتیب محاسبات پایه­ای سرمایه­داری را- که پیش شرط هر اقتصاد منظم است- برهم می­زنند. اگر چه اتحادیه­های کارگری در زمان جنگ به نفع بورژوازی در توده­ی کارگر نفوذ کرده بودند اما، ­اکنون اتحادیه­ها ابزاری برای نابودی سرمایه­داری هستند.

3- بوروکراسی قدیم اتحادیه­های کارگری و اشکال سابق سازمان اتحادیه­ای به شیوه­های گوناگون مانع تغییر هستند. بوروکراسی قدیم حاضر است به هرقیمت که شده اتحادیه­های کارگری را هم­چون سازمان متعلق به اشرافیت کارگری حفظ کند. این بوروکراسی از مقرراتی که مانع پیوستن کارگران کم­ مزد به عضویت در اتحادیه­ها است دفاع می­کند. بورکراسی قدیم هنوزهم تلاش می­کند که به اعتصابات پایان دهد؛ اعتصاباتی که به طور روز افزون شکل تضادهای انقلابی بین پرولتاریا و بورژوازی را به خود می­گیرند. این بوروکراسی می­خواهد به معامله سیاسی بپردازد، می­خواهد قراردادهای درازمدت را جایگزین اعتصابات کند آن­هم در زمانی که با توجه به افزایش باور نکردنی قیمت­ها چنین عملی معنای خود را از دست داده است. آن­ها تلاش کرده­اند تا کارگران را مجبور سازند که سیاست شوراهای صنعتی (3) Industrial councils را بپذیرند و با کمک دولت سرمایه­داری، کوشیده­اند ابزارهای قانونی برای جلوگیری از اعتصاب دست و پا کنند. این بوروکراسی در حادترین لحظات مبارزه، به اختلاف بین بخش­های کارگری دامن می­زند و مانع به هم پیوستن همه­ی بخش­های کارگری در یک جنبش مبارازاتی مشترک می­شود. این وظیفه بورکراسی از طریق سازمان­یابی سنتی در اتحادیه­ها تسهیل می­شود که بر صنوف استوار است و کارگران یک بخش صنعت را از بخش دیگر جدا می­کند، به­رغم آن­که فرایند استثمار سرمایه­داری آنان را به هم پیوند می­دهد. ساخت سنتی اتحادیه تاکنون به خاطر قدرت ایدئولوژیک بوروکراسی دوام یافته است. درحال حاضر اما، فروپاشی سرمایه­داری، به تدریج موقعیت بخش­های گوناگون ممتاز پرولتاریا را ازمیان بر می­دارد و اشرافیت کارگری یک­پارچگی خود را از دست می­دهد. بطور خلاصه باید گفت که: بورکراسی اتحادیه­ای، رود پُرقدرت جنبش کارگری را به جویبارهای کوچک تقسیم می­کند، خواسته­های محدود و رفرمیستی را جایگزین اهداف فراگیر و انقلابی جنبش می­سازد و بطور کلی مانع تبدیل مبارزه­­ی پرولتاریا به مبارزه­ی انقلابی برای نابودی سرمایه­داری می­شود.

کمونیست‌ها در همه کشورها باید به اتحادیه به پیوندند با این هدف که اتحادیه‌ها را به اندام هایی ارتقا دهند که اگاهانه برای سرنگونی سرمایه‌داری وایجاد کمونیستم مبارزه کنند. در جاهایی که اتحادیه وجود ندارد کمونیست‌ها باید به ابتکار خود آن را ایجاد کنند.

4- کارگران در شماری انبوه به اتحادیه­ها می­پیوندند و مبارزه­ی اقتصادی که توسط اتحادیه­ها و برخلاف خواست بورکراسی صورت می­گیرد، خصلت انقلابی می­یابد. کمونیست­ها در همه­ی کشورها باید به اتحادیه­ها بپیوندند با این هدف که اتحادیه­ها را به اندام­هایی ارتقا دهند که آگاهانه برای سرنگونی سرمایه­داری و ایجاد کمونیسم مبارزه کنند. در جاهایی که اتحادیه وجود ندارد کمونیست­ها باید به ابتکار خود آن را ایجاد کنند. کناره­گیری داوطلبانه از جنبش اتحادیه­ای و تلاش مصنوعی برای ایجاد اتحادیه­های جداگانه – مگر اینکه چنین کاری به دلیل اقدامات استتثنایی و خشونت­آمیز از سوی بورکراسی ضرورت یابد، مانند انحلال بخش انقلابی ِ اتحادیه­ی محلی توسط اپورتونیست­های مرکز یا اتخاذ سیاست تنگ ­نظرانه و حذفی از طرف بوروکراسی که مانع پیوستن کارگران کمتر ماهر به اتحادیه میشود - خطری بزرگ برای جنبش کمونیستی است. چنین کاری خطر این را دارد که سیاسی­ترین و پیشروترین کارگران، کارگرانی که به منافع طبقاتی خود آگاه هستند را از توده­ی کارگری که به ایده­های کمونیستی گرایش دارند، جدا کند. بعلاوه، این کار خطر آن را دارد که توده­ها به دست رهبران اپورتونیست سپرده شوند و به این طریق بازیچه­ی دست بورژوازی گردند. تنها در مسیر مبارزه است که می­توان بر تردیدهای طبقه کارگر، بر آشفتگی تئوریک و تاثیرپذیری او نسبت به استدلال رهبران اپورتونیست غلبه کرد.



کارگران کارخانه‌ای به نام داس و چکش در مسکو 1922



لایه­های بزرگی از پرولتاریا باید از طریق تجارب خود، از راه شکست­ها و پیروزی­ها به این نتیجه برسند که دستیابی به شرایط زندگی انسانی در نظام سرمایه­داری عملا ناممکن است. پیشروان کمونیست طبقه­ی کارگر باید بیاموزند که علاوه بر رواج ­دادن ایده­های کمونیستی در میان کارگرانی که در مبارزه­ی اقتصادی شرکت کرده­اند، خود را به عنوان رهبران مؤثر در مبارزه­ی اقتصادی اتحادیه­های کارگری به اثبات رسانند. این تنها راهی است که می­تواند اتحادیه­های کارگری را از دست رهبران اپورتونیست نجات دهد. این تنها راهی است که کمونیست­ها می­توانند رهبری جنبش اتحاد یه­های کارگری را بدست گیرند و از آن ابزاری برای نبرد انقلابی برای کمونیسم بسازند. کمونیست­ها تنها این گونه است که می­توانند از شقه شقه بودن اتحادیه­های کارگری جلوگیری کنند و مجامع محل کار را جایگزین آن­ها سازند. تنها این گونه است که کمونیست­ها می­توانند بوروکراسی جدا از توده را حذف و سیستم نمایندگان کارخانه را جایگزین آن کنند و فقط کارهای بسیار ضروری را به مرکز بسپارند.

5- از نظر کمونیست­ها حیات و اهداف اتحادیه­ها از اشکال خارجی که آن­ها به خود می­گیرند مهم­تر است. بنابر این کمونیست­ها نباید از ایجاد انشعاب در اتحادیه­های کارگری اکراه داشته باشند، آنگاه که خودداری از این کار به معنای شرکت نکردن در عمل انقلابی برای تبدیل اتحادیه به ابزار انقلابی در مبارزه و به معنای چشم­پوشی از سازماندهی بخش­هایی از پرولتاریاست که تحت استثمار بیشتری قرار دارند. اما حتی اگر انشعاب ضروری گردد باید وقتی صورت گیرد که کمونیست­ها توانسته باشند از راه مبارزه­ی پیگیر علیه رهبران اپورتونیست و تاکتیک­های آنان و شرکت کردن در مبارزه­ی اقتصادی، توده­های کارگر را متقاعد کنند که چنین انشعابی نه به خاطر چند هدف دور دست - که آن­ها هنوز درک­اش نمی­کنند- بلکه به خاطر منافع بلافاصله و معین طبقه کارگر و رشد مبارزه­ی اقتصادی این طبقه است که انجام می­گیرد. زمانی که انشعاب ضروری می­شود تاکتیک­های کمونیست­ها باید بطور پیگیر و با دقت مورد تحلیل قرار گیرد تا اطمینان حاصل شود که انشعاب موجب منزوی شدن کمونیست­ها از توده­های کارگر نمی­گردد.

6- در جاهایی که جنبش اتحادیه­ای، از پیش، به دو جناح اپورتونیستی و انقلابی تقسیم شده و یا در جایی مانند آمریکا که اتحادیه­هایی با جهت­گیری انقلابی، اگر چه نه کمونیستی، در کنار اتحادیه­های اپورتونیستی به سر می­برند، کمونیست­ها باید از اتحادیه­های انقلابی حمایت و به آن ها کمک کنند تا بر تعصب­های سندیکالیستی فایق آیند وخط مشی کمونیستی، این تنها منبع راهنما در پیچیدگی­های مبارزه اقتصادی را بپذیرند. در جاهایی که کمیته نمایندگان کارگران و یا کمیته­های کارخانه در درون و یا بیرون اتحادیه­های کارگری تشکیل شده­اند و علیه گرایش­های ضد انقلابی بوروکراسی حاکم بر اتحادیه، مبارزه و از عمل مستقل و خود انگیخته­ی پرولتاریا پشتیبانی می­کنند، کمونیست­ها باید از این کمیته­ها بطور کامل حمایت کنند. حمایت از اتحادیه­های انقلابی اما نباید موجب کناره­گیری کمونیست­ها از اتحادیه­های اپورتونیست شود که در شرایط بحرانی به سر می­برند و در حال حرکت به سوی مبارزه­ی طبقاتی هستند. کمونیست­ها تنها با حمایت کردن از سیر تطور اتحادیه­های کارگری که سمت­گیری انقلابی دارند، می­توانند کارگران متشکل در اتحادیه­ها را هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ سازمانی درمبارزه توامان برای نابودی سرمایه­داری متحد کنند.

7- دردوران انحطاط سرمایه­داری، مبارزه­ی اقتصادی پرولتاریا بسیار سریع­تر از دوره­ی توسعه­ی صلح­آمیز آن به مبارزه­ی سیاسی تبدیل می­شود. هر کشمکش بزرگ اقتصادی می­تواند آشکارا به مبارزه­ی انقلابی ارتقاء یابد و کارگران را به طور مستقیم با مسئله­ی انقلاب رو در رو نماید. بنابراین کمونیست­ها باید در تمام مراحل مبارزه­ی اقتصادی به کارگران نشان دهند که این مبارزه، تنها وقتی می­تواند به پیروزی بیانجامد که طبقه­ی کارگر در یک نبرد آشکار، طبقه­ی سرمایه­دار را شکست دهد و با استقرار دیکتاتوری خود، ساختمان سوسیالیسم را آغاز کند. بنابراین کمونیست­ها باید کوشش کنند تا بالاترین درجه­ی اتحاد را بین اتحادیه­های کارگری و حزب کمونیست ایجاد کنند و آن­ها را تابع حزب کمونیست نمایند؛ این حزبی است که خصلت­های مبارزه انقلابی را نمایندگی می­کند و هدف­اش نابودی سرمایه­داری است، حزب پیشگام انقلاب کارگری است. بنابراین کمونیست­ها باید در تمام اتحادیه ها و کمیته­های کارخانه، شاخه­های ]فراکسیون­های[ کمونیستی ایجاد کنند و به این وسیله رهبری نظری و سازمانی درجنبش اتحادیه­ای را به عهده گیرند.

II

1 - مبارزه اقتصادی پرولتاریا برای افزایش دستمزد و بهبود عمومی سطح زندگی توده­های کارگر، بیش از پیش بی­تاثیر می­شود. بحران اقتصادی موجود که مدام تشدید می­گردد و کشورها را یکی پس از دیگری در بر می­گیرد، این واقعیت را حتی نزد کارگران عقب­افتاده آشکار می­سازد که مبارزه برای افزایش دستمزدها و کاهش ساعات کار کافی نیست. ]این بحران [ آشکار می­سازد که طبقه سرمایه­دار به سختی می­تواند اقتصاد ملی را احیاء کند و حتی استاندارد سطح زندگی زمان پیش از جنگ را برای کارگران تضمین کند. آگاهی از این واقیعت موجب اشتیاق توده­های کارگر به ایجاد سازمانی می­شود که بتواند مبارزه برای نجات اقتصاد را شروع کند. از این­جاست که کمیته­های کارخانه به قصد اعمال کنترل بر تولید، پا می­گیرند. خواست ایجاد کمیته­های کارخانه در میان تعداد زیادی از کارگران جهان رو به افزایش است. طرح این خواست که دلیل آن را می­توان در عوامل مختلف از قبیل مبارزه علیه بوروکراسی ضد انقلابی، یأس ناشی از شکست اتحادیه­های کارگری و اشتیاق برای ایجاد تشکل در برگیرنده­ی همه­ی کارگران جستجو کرد، سرانجام و بناگزیر به مبارزه برای کنترل صنایع، که وظیفه­ی ویژه و تاریخی کمیته­های کارخانه است، منجر می­شود. بنا براین کوشش برای سازمان­دادن کمیته­های کارخانه، که شامل فقط کارگرانی باشد که از پیش نیاز به دیکتاتوری پرولتاریا را پذیرفته­اند، اشتباه است. برعکس، حزب کمونیست باید همه­ی کارگران را حول مسائل ناشی از بحران اقتصادی متشکل کند و با گسترش­دادن و ژرفا بخشیدن به مبارزه برای کنترل تولید- که همه­ی کارگران درک­اش می­کنند- کارگران را به مبارزه برای دیکتاتوری پرولتاریا فراخواند.

2- حزب کمونیست وقتی در انجام این وظیفه موفق خواهد شد که بتواند در جریان مبارزه برای ایجاد کمیته­های کارخانه، توده­های کارگر را هرچه بیشتر از این واقعیت آگاه سازد که ابقای نظام­مند اقتصاد بر مبنای سرمایه­داری که بر بردگی کارگران و منفعت دولت بوژوازی استوار است، ناممکن است. سازماندهی اقتصاد به نفع توده­های کارگر تنها هنگامی امکان­پذیر است که دولت در دست طبقه­ی کارگر باشد و بازوی پر قدرت دیکتاتوری کارگران، لغو سرمایه­داری و بنای سوسیالیسم را آغاز کرده باشد.

3- هدف بدون واسطه­ی مبارزه­ی کمیته­های کارخانه علیه سرمایه­داری این است که کنترل بر تولید را بر قرار کند. کارگران همه­ی کارخانه­ها و تمام شاخه­های صنعت، از هر نوع آن، از خراب­کاری در تولید که توسط سرمایه­داران صورت می­گیرند زیان می­بینند. سرمایه­داران غالبا توقف تولید را به منظور

مجبورکردن کارگران گرسنه به تن دادن به شرایط کاری طاقت­فرسا و یا برای امتناع از سرمایه­گذاری جدید در دوره تورم عمومی، سودآور به حساب می­آورند. مبارزه­ی دفاعی علیه خراب­کاری سرمایه­دار، کارگران را صرف­نظر از عقاید سیاسی­شان متحد می­کند؛ بنابراین کمیته­های کارخانه که توسط همه­ی کارگران موسسه­ی مربوطه انتخاب می­شوند، سازمان­های گسترده و توده ای پرولتاریا هستند. اما گسیختگی اقتصاد سرمایه­داری فقط نتیجه­ی خواست آگاهانه­ی سرمایه­داران نیست، بلکه به مراتب بیشتر، نتیجه­ی زوال مداوم سرمایه­داری است. بنابراین کمیته­های کارخانه در مبارزه علیه نتایج این زوال باید از ایده­ی کنترل در سطح کارخانه­های منفرد فراتر بروند؛ کمیته­های کارخانه، در کارخانه­های منفرد به زودی با لزوم برقراری کنترل بر تمام شاخه­های یک صنعت و کل صنایع رو به رو خواهند شد. از آنجا که بورژوازی و دولت سرمایه­داری علیه هر گونه کوشش توسط کارگران برای کنترل تحویل مواد اولیه به کارخانه­ها و کنترل حساب وکتاب صاحبان کارخانه­ها به اقدامات سخت متوسل خواهند شد، مبارزه برای کنترل کارگری به مبارزه برای قدرت­یابی پرولتاریا منجرمی­گردد.

4- تبلیغ برای ایجاد کمیته­های کارخانه باید به گونه­ای صورت گیرد که لایه­های وسیعی از توده­ها، از جمله آن­ها که مستقیما جزء پرولتاریای صنعتی نیستند متقاعد شوند که بورژوازی را باید مقصر بحران شناخت؛ متقاعد شوند که پرولتاریا با پیش­ کشیدن شعار کنترل کارگری صنعت، برای سامان­دهی تولید و علیه بورس­بازی،هرج و مرج صنعتی و تورم مبارزه می­کند. وظایف احزاب کمونیست چنین است: مبارزه برای کنترل تولید، سازماندهی پیرامون مسایل مبرمی چون کمبود سوخت و بحران حمل ونقل، ایجاد ارتباط بین بخش­های منزوی پرولتاریا و کسب حمایت گروه­های بزرگی از خرده بورژوازی که به صورت بی سابقه از بحران اقتصادی صدمه می­بینند و به سرعت پرولتریزه می­شوند.

5- کمیته­های کارخانه نمی­توانند جایگزین اتحادیه­های کارگری شوند. کمیته­های کارخانه تنها در روند مبارزه می­توانند از محدوده­ی یک کارخانه ومحل کار منفرد فراتر روند و کارگران را در گستره­ی یک صنعت متحد کنند و از این طریق، آن ساختاری را به وجود آورند که می­تواند رهبری کل مبارزه را فراهم کند. در حال حاضر اتحادیه­های کارگری نهادهای متمرکز و پیشرو هستند؛ با این حال اما آنها مانند کمیته­های کارخانه نیستند که طیف گسترده­ای از کارگران را در بر می­گیرند. کمیته­های کارخانه در واقع سازمان­های باز و گسترده­ای هستند که درشان به روی تمام کارگران یک موسسه باز است. کارکرد متفاوت کمیته­های کارخانه و اتحادیه­های کارگری، بازتاب توسعه­ی تاریخی انقلاب اجتماعی است. اتحادیه­های کارگری، کارگران را در سطح ملی پیرامون خواست افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار سازماندهی می­کنند. کمیته­های کارخانه سازمان­دهنده­ی مبارزه برای غلبه بر بحران اقتصادی و برقراری کنترل کارگری تولید هستند. همه­ی کارگران یک موسسه در این مبارزه شرکت می­کنند اما مبارزه­ی آن­ها تنها به تدریج ویژگی سراسری پیدا می­کند. کمونیست­ها تنها در صورتی باید کمیته­های کارخانه را به سلول­های ]هسته­های[ کارخانه­ای اتحادیه­های کارگری درآورند، که اتحادیه­ها توانسته باشند بر گرایش­های ضد انقلابی بوروکراسی حاکم غلبه کنند و به صورت نهادهای آگاه انقلابی درآیند.

6- کمونیست­ها باید اتحادیه­های کارگری و کمیته­های کارخانه را به درگیر شدن در یک مبارزه­ی قاطع تشویق کنند و آن­ها را به بهترین روش مبارزه، یعنی روش کمونیستی، آشنا سازند. این درعمل به معنای آن است که کمونیست­ها باید کمیته­های کارخانه و اتحادیه­های کارگری را به پیروی از حزب کمونیست وادارند و بر این اساس جنبش توده­ای پرولتری و حزب پرولتری ِ متمرکز و قدرتمندی را ایجاد کنند که در تمام تشکل­های کارگری نفوذ دارد و آن­ها را در جهت پیروزی طبقه­ی کارگر، از راه دیکتاتوری پرولتاریا، به کمونیسم رهبری می­کند.

7- کمونیست­ها با ارتقای اتحادیه­های کارگری و کمیته­های کارخانه به سلاح­های قدرتمند انقلابی، این تشکل­های توده­ای را برای وظیفه­ی بزرگی آماده می­کنند که بعد از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا در مقابل این تشکل­ها قرار خواهد گرفت. این وظیفه، همانا ایفای نقش محوری درسازماندهی زندگی بر پایه­های اقتصاد سوسیالیستی است. اتحادیه­های کارگری که هم­چون اتحادیه­های تولیدی سازماندهی خواهند شد و توسط کمیته­های کارخانه و هسته­های کارخانه حمایت خواهند گردید، کارگران را از نیازهای جاری تولید آگاه خواهند کرد، کارگران باتجربه را برای پست­های رهبری مدیریت تولید معرفی خواهند کرد، کار متخصصان فنی را کنترل خواهند نمود و در کنار نمایندگان قدرت کارگری، برنامه­ی ساختمان اقتصاد سوسیالیستی را طراحی و به اجرا در خواهند آورد.

: پیشروان طبقه کارگر باید بیاموزند که علاوه برترویج ایده‌های کمونیستی در میان کارگران، خود را به عنوان رهبران موثردر مبارزه اقتصادی اتحادیه های کارگری به اثبات برسانند. تنها از این راه است که می‌توان اتحادیه‌های کارگری را از دست رهبران اپورتونیست نجات داد.


III

حتی در دوران صلح، اتحادیه­های کارگری کوشش کردند که با تأسیس مجمع بین­المللی به عملکرد سرمایه­داران در جذب نیروی کار از کشورهای دیگر به منظور شکستن اعتصاب، واکنش نشان دهند اما در زمان پیش از جنگ، بین­الملل اتحادیه­های کارگری، اهمیت درجه دوم داشت. این بین­الملل، وظیفه­ی خود را نه سازماندهی مبارزه­ی مشترک بلکه رفع و رجوع کمک­های مالی و گردآوری آمار و ارقام می­دانست. اتحادیه­های کارگری توسط اپورتونیست­هایی رهبری می­شدند که تلاش می­کردند از هر گونه رو در رویی انقلابی در سطح جهانی خودداری کنند. در زمان جنگ رهبران اپورتونیست اتحادیه­های کارگری به بورژوازی خودی خدمت کردند و اکنون نیز تلاش می­کنند که با ایجاد بین­الملل اتحادیه­های کارگری، در کنار بورژوازی، از آن همچون ابزاری در مبارزه­ی مستقیم علیه پرولتاریا استفاده کنند. آن­ها اکنون تحت رهبری افرادی چون " لگین"، "جوهاکس" و "کامپرس" سرگرم ایجاد "سازمان کار" وابسته به "جامعه ملل" - این ابزار دزدی نظام جهانی سرمایه داری- هستند. آن­ها در همه­ی کشورها کوشش می­ورزند جنبش اعتصاب را با قوانینی که کارگران را به پذیرش میانجی­گری نمایندگان دولت سرمایه­داری وامی­دارد، سرکوب کنند. آن­ها در همه جا با سرمایه­داران بر سر قراردادهایی که ناظر برامتیازدهی به کارگران ماهر و به زیان اتحاد طبقه­ی کارگر است، در حال مذاکره­اند.

بین­الملل آمستردام، بنابراین، جانشین بین­الملل دوم و ورشکسته­ی بروکسل است. کارگران کمونیست در همه­ی کشورها باید کوشش کنند که یک جبهه­ی مبارز و بین­المللی از اتحادیه­های کارگری ایجاد کنند. اکنون، مسئله، حمایت مالی از اعتصاب نیست، بلکه این است که اتحادیه­های کارگری و تشکلات گسترده­ی توده­ای باید به یاری طبقه­ی کارگر کشوری که مورد تهدید قرار دارد بر خیزند. و مانع حمایت بورژوازی کشورشان از بورژازی کشور دیگری گردند که با طبقه کارگر خود درگیر است. در تمام کشورها مبارزه­ی اقتصادی پرولتاریا به طور مداوم بیشتر انقلابی می­شود. بنابراین اتحادیه­های کارگری باید آگاهانه و با تمام قدرت از هر مبارزه­ی انقلابی چه درکشورهای خود و چه در دیگر کشورها حمایت کنند. به این منظور اتحادیه­ها باید برای رسیدن به حداکثر تمرکزیابی در سطح ملی و بین­المللی- با پیوستن به بین­الملل کمونیست و تشکیل ارتش متحدی که بخش­های گوناگون آن در یک مبارزه­ی مشترک، از یکدیگر حمایت می­کنند- تلاش ورزند. (4)



پا نوشت­ها:

1- تزها، قطعنامه­ها و مانیفست­های چهار کنگره­ی نخست بین­الملل سوم (کمونیست) از اسناد مهم تاریخ جنبش جهانی کمونیستی به شمار می­رود. مباحث و نتیجه­گیری­های این چهار کنگره حاصل نقد رفرمیسم و اپورتونیسم بین­الملل دوم "سوسیال­دموکراسی" و سانتریسم بین­الملل دو و نیم، توسط جنبش انقلابی کمونیستی بود. لنین در هر چهار کنگره­ی نخستین کمینترن شرکت فعال داشت. کنگره­ی نخست در سال 1919 و دومین کنگره­ی بین­الملل کمونیست "کمینترن" (بین­الملل سوم) در ماه­های ژوئیه و اوت در تابستان 1920برگزار شد. این دو کنگره در زمانی برگزار شدند که جنبش کارگری در سطح جهانی اوج گرفته بود. سند "جنبش اتحادیه­ای، کمیته­های کارخانه و بین­الملل سوم" در کنگره­ی دوم ارائه و تصویب شد. لنین، تروتسکی، زینوویف و بوخارین از سوی حزب کمونیست شوروی، و سلطان­زاده از حزب کمونیست ایران از جمله نمایندگانی بودند که مانیفست کنگره­ی دوم را امضاء کردند.

2- این نام پیش از این برای کمونیسم به کار گرفته می­شد (یادداشت ویراستار چاپ انگلیسی)

3- منظور شوراهای کارگری (سوویت) نیست. "شوراهای صنعتی" برای میانجی­گری میان منازعات کارفرمایان و کارگران تشکیل می­شدند.

4- برگردان فارسی از روی نسخه­ی انگلیسی کتاب "تزها، قطعنامه­ها و مانیفست­های چهار کنگره­ی نخستین بین­الملل سوم" انجام گرفته است. این کتاب توسط آلیکس هولت و باربارا هلند ترجمه و با مقدمه­ای از برتیل هسل توسط انتشارات اینک لینک لندن و هیومنیتیز پرس، آتلانتیک های­لندز در سال 1980 به چاپ رسید. ترجمه­ی انگلیسی از روی نسخه­ی kommunistcheskii Internatsional va dokumentakh چاپ مسکو در سال 1930 که توسط Bela Kun ویراستاری شده بود، انجام یافته است.